گويی همیشه تابستان است...
باران آتش،آتش عشق را هم می سوزاند
به درختان می نگرم
نگاه سبزم بر شاخه های منفعلشان خشک می شود
دیگر نوبت آنهاست
که ترانه های وحی را در میان برگهایشان
زمزمه کنند
ای کاش خدا
ما را به نسیمی مهمان می کرد
______________
سکوت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما